X
تبلیغات
رایتل

آقایان جدی نگیرند

١- زن و شوهرى در ماشین نشسته بودند و در یک راه روستایى پیش می‌رفتند. از خانه که راه افتاده بودند با هم بر سر موضوعى بحث‌شان شده بود و هیچکدام از موضعش کوتاه نیامده بود. بدین خاطر مدتى بود که سکوت کرده بودند و با هم حرف نزده بودند. تا این که از کنار یک مزرعه که تعدادى اسب و گوسفند و بز در آن در حال چرا بودند گذشتند. شوهر با طعنه از زنش پرسید:«فامیلاتن؟»
زن گفت: «آره، فامیل‌هاى سببی‌‌ام هستند!»

٢- مردى از زنش پرسید: «نمی‌دونم چرا خدا زن‌ها را این قدر زیبا و احمق آفریده است؟»
زن جواب داد: «الان برایت توضیح ‌می‌دهم. خدا ما را زیبا آفریده است تا مردها از ما خوششان بیاید. و در عین حال ما را احمق آفریده است تا ما هم از مردها خوشمان بیاید!»

٣- زن و شوهرى با هم قهر بودند و حرف نمی‌زدند. یکشب مرد که ‌می‌خواست فردا صبح ساعت ٥ بیدار شود و براى یک پرواز مهم کارى خود را به فرودگاه برساند و در عین حال نمی‌خواست سکوتش را بشکند تا همسرش فکر نکند که کوتاه آمده است روى یک تکه کاغذ نوشت: «لطفاً فردا ساعت ٥ صبح مرا از خواب بیدار کن» و آن را روى میز توالت همسرش گذاشت. مطمئن بود که همسرش این یادداشت را خواهد دید. فردا صبح که از خواب بیدار شد به ساعتش نگاه کرد دید ساعت ٩ صبح است و پروازش را از دست داده است. خیلى ناراحت شد و با عجله از تختخواب بیرون آمد. این یادداشت را کنار تختش دید: «ساعت پنجه. پاشو!»

می‌‌دانید چرا خدا مردها راقبل از زن‌ها خلق کرده است؟ براى این که همیشه قبل از هر شاهکارى یک نسخه چرکنویس تهیه ‌می‌شود!

 

افزایش آمار بازدید تک باکس