خواندنی و رنگارنگ

هیچ چیز ارزشمند تر از همین امروز نیست

خواندنی و رنگارنگ

هیچ چیز ارزشمند تر از همین امروز نیست

پیشنهاداتى ساده براى سالى پربارتر

همه چیز باید تا حد امکان ساده باشد، اما نه خیلى پیش پاافتاده

(آلبرت انیشتین)

١. هر روز ١٠ الى ٣٠ دقیقه پیاده‌روى کرده و لبخند بر لب داشته باشید زیرا که لبخند بهترین داروى ضدافسردگى است.
٢. هر روز ١٠ دقیقه در سکوت بنشینید.
٣. شب‌ها زودتر بخوابید و هنگامى که صبح از خواب بیدار مى‌شوید جمله زیر را کامل کنید:
«امروز هدف من این است که .................................................................. .»
٤. همواره با سه عامل زیر زندگى کنید:
انرژى - شوق و ذوق - همدلى
٥. نسبت به سال گذشته فیلم‌هاى خوب بیشترى تماشا کنید، بازى‌هاى بیشترى انجام دهید و کتاب‌هاى بیشترى مطالعه کنید.
٦. فرصت بیشترى براى دعا کردن و با خدا راز و نیاز کردن، عبادت، تفکر عمیق، یوگا و فعالیت‌هائى از این قبیل اختصاص دهید زیرا این گونه فعالیت‌ها سوخت لازم براى زندگى پرکار را به شما مى‌رسانند.
٧. اوقات بیشترى را با افراد بالاى هفتاد سال و کمتر از شش سال بگذرانید.
٨. بیشتر از غذاهاى درختى و گیاهى و کمتر از غذاهایى که به‌طور مصنوعى تولید مى‌شوند استفاده کنید.
٩. بیشتر چاى سبز بنوشید. تمشک، ماهى، سبزیجات، بادام و گردو بیشتر بخورید.
١٠. سعى کنید در هر روز بر لبان حداقل سه نفر لبخند بنشانید.
١١. خانه، ماشین و میزتان را تمیز کنید و اجازه دهید انرژى تازه در زندگى شما جریان یابد.
١٢. وقت با ارزشتان را با غیبت کردن، مواردى که گذشته، افکار منفى یا چیزهایى که در کنترل شما نیستند هدر ندهید، در عوض انرژى خود را در لحظه مثبت فعلى سرمایه‌گذارى کنید.
١٣. توجه داشته باشید که زندگى مدرسه است و شما براى یادگیرى این جا هستید. مسائل بخشى از برنامه درسى هستند که ظاهر مى‌شوند و به آرامى کنار مى‌روند مانند مسائل در یک کلاس درس ریاضى که مى‌آیند و مى‌روند، اما درس‌هایى که شما مى‌آموزید براى یک عمر باقى مى‌مانند.
١٤. صبحانه را شاهانه، ناهار را مانند شاهزاده و شام را مانند دانشجویى که پول چندانى برایش باقى نمانده میل کنید.
١٥. بیشتر بخندید و لبخند بزنید که این‌ها انرژى‌هاى منفى را دور نگه مى‌دارند.
١٦. زندگى عادلانه نیست ولى هنوز خوب است. زندگى کوتاه‌تر از آن است که صرف نفرت از دیگران شود.
١٧. خودتان را زیاد جدى نگیرید، دیگران هم نمى‌گیرند.
١٨. شما مجبور نیستید در هر بحثى برنده باشید، موافقت کنید که با شما موافق نباشند.
١٩. با گذشته خود صلح کنید تا زمان حالتان را به‌هم نریزد.
٢٠. زندگى خود را با زندگى دیگران مقایسه نکنید. شما نمى‌دانید و هیچ ایده‌اى از این که سفر (زندگى) آن‌ها به خاطر چیست ندارید.
٢١. شمع روشن کنید، از ملافه‌هاى زیبا استفاده کنید، لباس خواب راحت و زیبا بپوشید و براى اوقات خاص آن‌ها را نگاه ندارید. امروز همان روز خاص است. هیچ کس مسئوول شادى شما نیست جز خود شما.
٢٢. هر به اصطلاح مصیبتى را با این کلمات «آیا پس از پنج سال این واقعه مهم خواهد بود؟» تجزیه و تحلیل کنید.
٢٣. هر کس و هر چیز را ببخشید. آنچه دیگران درباره شما فکر مى‌کنند به شما ارتباطى ندارد.
٢٤. زمان تقریباً همه چیز را شفا مى‌دهد، به زمان فرصت بدهید.
٢٥. هر موقعیتى چه خوب و چه بد مى‌گذرد.
٢٦. شغل شما به هنگام بیمارى از شما مراقبت نمى‌کند، دوستانتان از شما مراقبت مى‌کنند. پس با دوستانتان در ارتباط باشید.
٢٧. خود را از قید و بند چیزهاى بدون استفاده، زشت و غم‌افزا رها کنید.
٢٨. حسرت خوردن هدر دادن وقت است. شما آنچه را که مورد نیازتان است در اختیار دارید.
٢٩. بهترین چیزها هنوز در راهند.
٣٠. مهم نیست چه احساسى دارید، برخیزید لباس خوب بپوشید و حضورتان را به طریقى نشان دهید.
٣١. کار صحیح را انجام دهید.
٣٢. با پدر، مادر و نزدیکان خود در تماس باشید.
٣٣. هر شب قبل از رفتن به رختخواب جملات زیر را کامل کنید:
خدا را به خاطر ........................ شکر مى‌کنم. امروز به این هدف خود رسیدم که ....................... .
٣٤. به خاطر داشته باشید که شما باارزشتر از آن هستید که تحت فشارهاى روانى باشید. از زندگى لذت ببرید و در نظر داشته باشید که این جا سرزمین شادى‌هاى کودکانه نیست که بازى‌ها را سریع انجام داده و بیرون روید.

این پیشنهادات به مناسبت سال جدید چینى به انگلیسى منتشر شده ولى منبع اصلى آن‌ها ذکر نگردیده است.

آرزوهای ویکتور هوگو

اول از همه برایت آرزو مى‌کنم که عاشق شوى،
و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد،
و پس از تنهاییت، نفرت از کسى نیابى،
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ......
اما اگر پیش آمد، بدانى چگونه به دور از ناامیدى زندگى کنى،

برایت همچنان آروز دارم دوستانى داشته باشى،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ......
برخى نادوست و برخى دوستدار ......
که دست کم یکى در میانشان بى‌تردید مورد اعتمادت باشند.
و چون زندگى بدین گونه است،
برایت آروزمندم که دشمن نیز داشته باشى ......
نه کم و نه زیاد ...... درست به اندازه،
تا گاهى باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،
که دست کم یکى از آنها اعتراضش به حق باشد ......
تا که زیاده به خود غره نشوى.

و نیز آروزمندم مفید فایده باشى، نه خیلى بی‌خاصیت ......
تا در لحظات سخت،
وقتى دیگر چیزى باقى نمانده است،
همین مفید بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.

همچنین برایت آروزمندم صبور باشى،
نه با کسانى که اشتباهات کوچک مى‌کنند ......
چون این کار ساده‌اى است،
بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبران‌ناپذیر مى‌کنند ......
و با کاربرد درست صبوریت براى دیگران نمونه شوى.

و امیدوارم اگر جوان هستى،
خیلى به تعجیل، رسیده نشوى ......
و اگر رسیده‌اى، به جوان نمائى اصرار نورزى،
و اگر پیرى، تسلیم ناامیدى نشوى......
چرا که هر سنى خوشى و ناخوشى خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.

امیدوارم سگى را نوازش کنى، به پرنده‌اى دانه بدهى و به آواز یک
سهره گوش کنى، وقتى که آواى سحرگاهیش را سر مى‌دهد ......
چرا که به این طریق، احساس زیبایى خواهى یافت ......
به رایگان ......

امیدوارم که دانه‌اى هم بر خاک بفشانى ......
هر چند خرد بوده باشد ......
و با روییدنش همراه شوى،
تا دریابى در یک درخت چقدر زندگى وجود دارد.

به علاوه امیدوارم پول داشته باشى، زیرا در عمل به آن نیازمندى ......
و سالى یکبار پولت را جلو رویت بگذار و بگویى:
«این مال من است»،
فقط براى این‌که روشن کنى کدامتان ارباب دیگرى است!

و در پایان، اگر مرد باشى، آروزمندم زن خوبى داشته باشى ......
و اگر زنى، شوهر خوبى داشته باشى،
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ......

اگر همه این‌ها که گفتم برایت فراهم شد،
دیگر چیزى ندارم برایت آروز کنم ......

ویکتور هوگو
(١٨٠٢-١٨٨٥)

 

گفته‌هایی از مادر ترزا

• منتظر رهبران نباشید، خودتان به تنهایى اقدام کنید، نفر به نفر.

• من امروز فکر می‌‌کنم که دنیا وارونه است، زیرا در خانه‌ها و زندگى خانوادگى عشق کمى وجود دارد. ما براى لذت بردن از چه‌هایمان و از یکدیگر وقت نداریم.

• عشق در خانه‌ها جوانه می‌‌زند. عشق در خانه‌ها زندگى می‌‌کند. و علت این همه مصیبت و غمى که در جهان امروز داریم همین است. امروز همه در شتاب وحشتناکى بسر می‌‌بریم و به دنبال تولید بیشتر، ثروت بیشتر و ... هستیم. در نتیجه بچه‌ها زمان کمى را با پدر و مادرهایشان می‌گذرانند و پدر و مادرها هم زمان کمى را با هم می‌‌گذرانند و بدین ترتیب، نابودى عشق و صلح جهان از درون خانه‌ها آغاز می‌‌گردد.

• من خدا را در هر انسانى می‌‌بینم. هنگامى که زخم بیمارى را می‌‌شویم حس می‌‌کنم که دارم از خود خدا پرستارى می‌‌کنم. آیا این تجربه جالبى نیست؟

• بدترین نوع فقر،تنهایى و احساس محبوبیت نداشتن است و براى از بین بردن آن باید از درون خانه‌هاى خودمان شروع کنیم.

• اگر به قضاوت کردن درباره دیگران بپردازید، وقتى براى عشق ورزیدن به آنان باقى نمی‌‌‌ماند.

• من مطمئن نیستم که بهشت چه شکلى است امّا چیزى که می‌‌دانم این است که در روز قیامت از ما نمی‌‌‌پرسند چقدر کار خوب در زندگیمان انجام داده‌ایم؟ بلکه از ما خواهند پرسید چقدر کارهایى که کرده‌ایم را با عشق انجام داده‌ایم؟

• کارهاى نیک، پیوندهایى هستند که زنجیره عشق را تشکیل می‌‌دهند.

• در پایان زندگى، قضاوتى که درباره شما می‌‌شود بر این پایه نیست که چند مدرک تحصیلى کسب کرده‌اید، چقدر پول به دست آورده‌اید یا چه کارهاى بزرگى انجام داده‌اید. بلکه بر این پایه خواهد بود که «من گرسنه بودم، شما به من غذا دادید. من برهنه بودم، شما به من لباس دادید. من بی‌‌خانمان بودم، شما مرا به درون خانه‌تان راه دادید.»

 


مادر ترزا      
(١٩١٠-١٩٩٧)

نقل قول هایی از آلبرت انیشتین

هنگامى که با زنى زیبا به مدّت ٢ ساعت صحبت می‌‌‌کنید به نظرتان ٢ دقیقه می‌‌آید.

هنگامى که به مدّت ٢ دقیقه بر روى اجاق داغ می‌‌‌نشینید به نظرتان ٢ ساعت می‌‌‌آید.

این یعنى نسبیت

قانون جاذبه را نمی‌‌‌توان مسئول افتادن آدم‌ها به دام عشق دانست.

فقط دو چیز وجود دارد که نهایتى ندارند: عالم خلقت و حماقت انسان‌ها. و من در مورد اوّلى مطمئن نیستم.

 

اگر نظریه نسبت من اثبات شود، آلمان ادعا می‌‌‌کند که من آلمانى هستم و فرانسه اعلام می‌‌‌کند که من شهروند جهان هستم.

امّا اگر نادرستى نظریه من اثبات شود، فرانسه خواهد گفت که من آلمانى هستم و آلمان اعلام خواهد کرد که من یهودی‌‌ام.

 

دو شیوه براى زندگى کردن وجود دارد. یکى این که فرض کنیم هیچ معجزه‌اى وجود ندارد. و دیگرى این که همه چیز را معجزه بیانگاریم.

 

نگران اشکالاتى که در ریاضیات دارید نباشید. من به شما اطمینان می‌‌‌دهم که اشکالات من بیشتر و بزرگتر است.

همه چیز را می‌‌‌توان به صورت علمى توضیح داد، امّا اگر شما یکى از سمفونی‌‌‌هاى بتهوون را به صورت «تغییرات امواج صوتی» تشریح کنید هیچکس از آن چیزى نمی‌‌‌فهمد و کاملاً بی‌‌معنى خواهد بود.
تخیل مهمتر از دانش است.

میزان عقل و نادانى همه ما نزد خداوند یکسان است.

از وقتى که ریاضیدانان به نظریه نسبیت پرداخته‌اند، خود من دیگر چیزى از آن سر در نمی‌‌‌آورم.

گاهى اوقات یکنفر براى چیزهایى که کس دیگرى به رایگان به دست می‌‌‌آورد، بهاى زیادى می‌‌‌پردازد.

آلبرت اینشتین
تولد: ١٤ مارچ ١٨٧٩ در شهر اولم در آلمان
مرگ: ١٨ اپریل ١٩٥٥ در سن ٧٦ سالگى در شهر پرینستون در آمریکا

نگاه به زندگی از دریچه‌های متفاوت

روزى مرد ثروتمندى دست پسر بچه‌ کوچک خود را گرفت و به تماشاى روستایى ‌برد  تا نشان دهد روستائیان با چه فقر و مشکلاتی زندگى مى‌کنند تا او قدر زندگى‌اى را که دارد بداند.
مرد و پسرش به روستا رفتند و یک شب را در خانه به ظاهر محقر یک خانواده روستایى به سر کردند.
فرداى آن‌ روز که روستا را ترک مى‌کردند، در حال بازگشت، پدر از پسرش پرسید: خوب، پسرم دیدى روستائى‌ها چگونه زندگى مى‌کردند؟
پسر گفت: آرى.
پدر از پسرش پرسید: متوجه شدى زندگى آنان چه حال و هوائى داشت؟
پسر گفت: آرى.
پدر از پسرش پرسید: خوب، حالا نظرت چیست؟
پسر در جواب گفت: تفاوت فوق‌العاده زیادى بین زندگى‌ ما و آن‌ها وجود دارد.
ما در وسط خانه حوضى با یک فواره کوچک داریم، آن‌ها در کنار خانه‌شان یک رودخانه بیکران و پرخروش دارند.
ما در اطاق‌هایمان فانوس‌هاى طلائى و نقره‌اى بر دیوار آویزان کرده‌ایم آن‌ها یک آسمان ستاره و بینهایت فانوس زیبا دارند.
دیوار خانه ما محدود ولى دیوار باغ آن‌ها تا بینهایت ادامه دارد.
چقدر خوشحالم پدر که مرا به آنجا بردى، متشکرم پدر.
تو به درستى به من نشان دادى ما چقدر فقیریم.
 

یک مکالمه در دو جهت

قبل از ازدواج
٠
٠
٠
مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم.
زن: می‌‌خواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سوالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم!
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟
٠
٠
٠

بعد از ازدواج
همین متن را این دفعه از پائین به بالا بخوانید